X
تبلیغات
خاطرات حسنا سادات و آقا سید

























خاطرات حسنا سادات و آقا سید

ثبت فقط وفقط عاشقانه هایم....تا یادم برود گاهی کدورتی هم هست....

سلام

یک ماه پیش:

من: آقا سید فردا عقد دوستمه

آقا سید: کدوم دوستت؟

من:زهرا.ولی چون جشن عقده و خصوصیه فقط  من دعوت شدمخجالت

آقاسید:کجا هست مراسم؟

من هم آدرس رو می گم.

فرداش که یه شب بارونی بود آقا سید به دلیل دور بودن راه می شینه تو ماشین دم تالار تا من برم و برگردم....نیشخند

(البته منم شام نموندم و اومد پیش آقاسیدم)خجالت

دیروز:

آقاسید: راستی فردا شب عروسی دوستمه!لبخند

من:آخ جون

آقا سید:اما نمی دونم مجردی دعوتم یا متاهلی؟!

من: اشکالی نداره.شما خودت برو.من اونجا کسی رو نمی شناسم

( و بماند عروسی هایی که آقا سید به خطر من اومده بود و کسی رو نمی شناخت و به قول خودش شده بود مخبرالدوله سر سعدی!!!)

آقاسید:نعععععععععععععععععععع!من که مجردی شما رو نمی ذارم برم!!

من:

شرمنده می شوم از این همه محبت و وفاداری...

خدایا شکرت برای داشتن همسری که مومن است و قلب من هر لحظه بیشتر از قبل از عشقش سرشار می شود....

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

 

«کل من اشتد لنا حبا اشتد للنساء حبا  ; هر کس بیشتر دوستدار ما (خاندان عصمت و طهارت) باشد،با همسرش نیز بیشتر دوستی می کند .»

 


نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 12:31 توسط حسنا سادات|

سلام

اپیزود یک:خانه.عصر

من دل درد دارم و خوابیده ام روی مبل

خانه هم چندان روبه راه و مرتب نیست.شام هم نداریم

آقا سید از راه می رسد.خسته و کوفته

من می روم به استقبالش دم در و می خواهم شربتی درست کنم برایش

اما می رود می نشیند روی مبل و فقط به کاناپه ی بزرگ نگاه می کند

من:آقاسید!شربت بیارم یا آب

آقاسید:............فقط داره به اون کاناپه نگاه می کنه

من:آقاسید با شما هستمااا

آقاسید:شما بیا این جا دراز بکش و استراحت کن تا من نگاهت کنم!

من:

بعد هم مجبورم می کند همان جا دراز بکشم و استراحت کنم.

لباسش را عوض می کند و خانه را مرتب

بعد می گوید:شام هم با من!نیمرو با پیاز داغ



اپیزود دوم:خانه.صبح .حدود ساعت 10!

از خواب بیدار می شوم.طبق معمول آقاسید زودتر بیدار شده و دلش نیامد من رابیدار کند....

یک یادداشت بلند بالا برایم نوشته به این شرح:

سلام گل من!

صبحت به خیر عزیزم

راحت خوابیدی؟راحت خوابت برد?(این سوال را هر روز صبح می پرسد!راحت خوابیدنم هم برایش مهم است خب)

دلت چه طوره؟امروز هم استراحت کن که خوب خوب بشی.

راستی اگه خواستی بری کلاس حتما با آژانس برو...(کلاس تقریبا نزدیک به خونمونه)

مطالبش رو هم یه جوری بنویس که برای من هم بگیش(وقتی آقا سید می آد خونه می گه دوست دارم دائم باهام حرف بزنی!کلافه ام کنی!!!)

خیلی دوستت دارم،کاش بیداری چند کلام با هم صحبت می کردیم....خیلی دوستت دارم آخه(این جا قلب کشیده!)

ای بابا.....من برم دیگه،شما کاری نداری؟

کاری داشتی زنگ بزن گلم.

(این جا هم یه گل کشیده!کلا علاقه منده که یادداشت هاش مصور باشه)

مراقب خودت باش.

خدانگهدارت عزیزم

(قلب)

......

میز صبحانه هم مثل همیشه  آمادست.....

و من غرق عشق می شوم.....

خدایا من چه طور  شکر کنم نعمت داشتن همسری را که این همه مهر دارد در قلبش؟این همه ایمان.....

خدایا این مرد از فرشتگان توست...شک ندارم!

و حقیقتا امانتدار خوبی است.....حق ریحانه بودن زن را عجیب رعایت می کند.

خدایا!سلامت بدارش و هزاران سال عمر با عزت روزی اش گردان.آمین




نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 15:22 توسط حسنا سادات|

می خواستم بنویسم نمی دانم چرا این روزها بیشتر عاشقت شده ام...



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 17:14 توسط حسنا سادات|

سلام

چند وقتی  می شه سرم شلوغ شده...

سبد لباس چرک ها پره و من لباس های  کثیفم رو اویزون می کنم به دسته ی سبد ...

دیگه دسته هم داره پر لباس می شه و من با خودم  فکر می کنم سر فرصت باید یه فکری به حالشون بکنم

اقا سید می اد پیشم و خیلی مهربون می گه:حسناسادات!شکلک های  آیناز

من:جانم

آقا سید: دارم کم کم نگران می شم 

من:چراااااااااااا؟

آقا سید:....که منم  به سبد لباس ها آویزون کنی!

من:

یعنی واقعیتش ناراحت می شم  از اینکه به روم آورده اما آقا سید سریع می گه

می دونی چرا؟

من:

آقا سید: آخه منم همسرتم دیگه!لباستم!

من:

ما:

خدایا شکرت که همسری دارم که برای تذکر دادن هم همه ی ظرافت های روحی من را در نظر می گیرد و یادآور می شود به من که اگر تذکری هم داده می شود صرفا جهت رشد است و برطرف کردن نقصها!و چه کسی محرم تر و نزدیک تر از همسر....

«هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ»

نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1392ساعت 20:25 توسط حسنا سادات|

سلام

این جمله ی معروف قدیمی واقعا درسته که می گن مردها مثل رود جاری هستن و خانم ها باید مثل صخره سد باشن جلوشون!

آقا سید ما کارش از رود گذشته، واسه خودش دریاست، بس که سخاوتمنده...

یعنی خدا نکنه 50 تومن تو جیبش باشه،نرسیده به خونه تموم شده...

میوه می خره، شیرینی که من دوست دارم، گل،شارژموبایلم و...

بعد می آد خونه

آقا سید:

من:

یا اگه بریم خرید، اگه واسه من باشه که دلش می خواد گرون ترین و بهترین ها رو بخرم....

من:نایت اسکین

آقا سید:نایت اسکین

و با این حساب به آخر ماه نرسیده....نایت اسکین

حالا جدیدا برنامه ریزی اقتصادی با منه....

این جوری شرایط پس اندازمون بهتر شده خدا رو شکر!

با اینکه گاهی غر می زنم به این همه سخاوت آقا سید ولی باز از ته دل خوشحالم که همسرم تا این اندازه مال دنیا واسش بی ارزشه ....

خدایا شکرت واسه داشتن مردی که همه چیزش بی نظیره...

نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 22:35 توسط حسنا سادات|

سلام

آقا سید در روابط بیرونی اش آدم جدی هست.

یعنی  اگه یه غریبه از بیرون ببیندش نمی تونه حدس بزنه این همه عشقولانه است...

محبت و عشقش انحصاری برای همسرشهنایت اسکین

این روحیه خودش رو تو اس ام اس هاش خیلی خوب  نشون می ده....

یعنی اگه من تمام اس ام اس های گوشی اش رو بدون نگاه کردن به نام افراد نگاه کنم خیلی راحت می تونم اونایی رو که واسه من فرستاده رو پیدا کنم....چون تو اس ام اس هایی که واسه من می زنه حتما یه واژه ی عاشقانه هست....نایت اسکین

حتی اون هایی رو که در حین کار و عجله زده باشه....

و این عشق و محبتی است که ویژه ی منه!

خدایا شکرت....واسه همه ی خوبی های همسرم

نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 22:25 توسط حسنا سادات|

سلام

من کلا آدمی هستم که تو موقعیت های حساس مبهوت می شم و نمی تونم کار خاصی انجام بدم....یه جورایی شوک می شم...

ولی برخلاف من آقا سید!

سریع بهترین عکس العمل ممکن رو نشون می ده...

من قبلا ها فکر می کردم فقط نسبت به من این توانایی رو داره

اما اون مدتی که با مامانم اینا زندگی می کردیم،

یه روز همه با هم رفته بودیم دم یه رودخونه

بابا و برادر کوچیکم داشتند لب آب عکس می گرفتند که نمی دونم چه جوری سوییچ ماشین که خیلی بابا روش حساس بودن دست برادرم بود و اونم حواسش پرت شد و افتاد تو اب!!!nono.gif

بابا:

داداش:352nmsp.gif

من و مامان اینا:

آقا سید اما سریع پرید و آستین بالا زد و از تو آب پیداش کرد....

ما:

یه بارم یه سگ افتاد دنبال خواهر کوچیکم...استرس

همه ی ما از ترس فرار کردیم

ولی اقا سید پرید رفت جلوی سگه و خواهرم رو نجات داد...نایت اسکین

بعد از اون ماجرا خواهرم می گفت آقا سید جون من رو نجات داده...

خدایا شکرت که همسری دارم که درست لباس است برایم و همه ی نقص های من رو با قوت های خودش می پوشونه

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 20:18 توسط حسنا سادات|

سلام

من و آقا سید جفتی خیلی اهل سفریم!نایت اسکین

مخصوصا اینکه آقا سید بسیِ خوش سفره

و خیلی با دل من تو سفر راه می آد128fs318181.gif

تا حالا زیاد با هم سفر رفتیم....

واسه من اما مشهد هامون یه چیز دیگه است....

می رفتیم با هم زیارت

توی صحن جمهوری با هم قرار می ذاشتیم....

بعد نماز جماعت روبروی گنبد آقا می نشستیم و با هم زیارت می خندیم

واااااااااااااااااااااای خدایا!

یه بار عرفه اونجا بودیم....

اصلا قابل وصف نیست....

هوا سرد بود ولی اقا سید کاپشن اش رو در می آورد و می انداخت روی دوش من....(با اینکه خودش سرماییه)

و من از ته دل از امام رئوف می خواستم که آقا سیدم رو تا آخر دنیا واسم نگه داره....نایت اسکین

بعد حرم می رفتیم هتل شام می خوردیم

بعد هم قدم زنان از کنار مغازه ها رد می شدیم

من گاهی می ایستادم دم سنگ فروشی ها به دیدن سنگ ها.....

و آقا سید با لبخندی که همیشه وقتی نگاهش می کنم به چهر ه اش هست بهم نگاه می کرد....نایت اسکین

یه بارم واسه خرید یه چادر واسه خواهرم کل پاساژ امام رضا(ع) رو باهام اومد.بعدم رفت حرم وچادر و واسه خواهرم تبرک کرد(بس که خوش قلب و مهربونه)

مشهد هامون همیشه واسه من به شیرینی عسل بوده...

چند وقت پیش عصری دلم گرفته بود...آقا سید سعی می کرد من  رو خوشحال کنه(رجوع کنید به پست http://hosna67.blogfa.com/post/12)

من: این قدر دلم می خواست الان حرم حضرت معصومه(س) بودم...

آقا سید:نایت اسکین

چند ساعت بعد

ما:در راه قمنایت اسکین

خدایا نمی تونم بگم چـــــــــــــــــــــــــــه قدر اون شب تو حرم دلم وا شد....

خدایا شکرت که به من همسری دادی که با همه ی وجود می خواد تمام ارزو های منو برآورده کنه....نایت اسکین

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 19:36 توسط حسنا سادات|

سلام

آقا سید از اول عادت داشت که من رو به عناوین مختلف و عاشقانه صدا کنه!

یادمه از روزهای اول خیلی برام شعرهای عاشقانه می خوند....


حیف که اونا رو یادم نیست و یادداشت نکردم...

ولی مثلا این روزها، وقتی می خواد منو واسه نماز صبح بیدار کنه

می اد بالا سرم و می گه:شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

"گل ناز، پاشو نماز"

یا اینکه چون من خیلی سخت از خواب پا می شم،

 از اول با هم قرار گذاشتیم که شام وناهار ها با من ولی زحمت آماده کردن صبحانه با آقاسید!نایت اسکین

(ولی خداییش تو شام وناهارها هم اگه خونه باشه حتما به من کمک می کنه)

وقتی صبح واسه صبحانه میخواد از خواب بلندم کنه با آهنگ بلند بلند از تو آشپزخونه می خونه که:

عزیزه دردونه......پاشو صبحونه

شاید به صد مدل اینو بخونه

وچه قدر این صبحونه ها می چسبه

خدایا واسه داشتن مردی که برای جلب رضایت تو سعی می کنه امانت دار خوبی باشه بی نهایت تو را شکر


نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 17:19 توسط حسنا سادات|

سلام

به من تو این چند سال زندگی مشترک ثابت شده که چـــــــــــــــــه قدر

شاد شدنم واسه اقا سید مهمه!

خـــــــــــــــــــــــیلی !

اولین بار بعد از عروسی مون بود.

من خیلی ذوق داشتم عکس شاسی مون رو زودتر ببینم.

آقا سید رفته بود از کجا تا کجا (فاصه ی خونه تا آتلیه خیلی زیاد بود) رفته بوده شاسی 100در 70 به اون بزرگی رو گرفته بود و آورده بود!

اونم با اتوبوس!!!نایت اسکین

آقا سید:

من:نایت اسکین

اگه ببینه دارم یه میوه یا شیرینی یا هرچیزی رو با ذوق وشوق و خوشحالی می خوردم از اون به بعد این قدر برام می خره که از چشمم می افته!

مثلا با این که خسته است حاضره تو پاساژها و خیابون با هم کلی راه بریم(می دونم خرید واسش هیچ جذابیتی نداره!)

خیلی جاها رفتیم، خیلی کارها کردیم که اگه نه فقط ، بیشتر واسه من جذاب بوده! اومده، و بعد به من و حالت هام دقیق نگاه می کنه!

وقتی از تو چشمام می خونه و از چهره ام می فهمه که خوشحالم از ته قلب لبخند می زنه!....

واسه شاد کردن من بارها و بارها فداکاری کرده....

دوستت دارم مرد مومن و مهربونم

خدایا شکرت که همسرم مصداق " وعاشروهن بالمعروف" است

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 14:34 توسط حسنا سادات|

سلام

آقا سید گاهی شب ها تو خواب حرف می زنه....نایت اسکین

گاهی همنایت اسکین

من اوایل ازدواجمون خیلی می ترسیدم....

مخصوصا اینکه یه شب از خواب پاشدم ودیدم داره من رو نگاه می کنه

من:هی گفتم چیه؟چیزی شده؟

بعد فهمیدم خواب بوده!!

صداش کردم بیدار شد....

گفت: چی شده؟

گفتم: ترسوندیم

آقاسید کلی دلجویی کرد و معذرت خواهی....کلـــــــــــــــــــــــــینایت اسکین

صبح:

من:آقا سید دیشب خیلی ترسوندیمانایت اسکین

آقاسید:چی؟!!!

من: یادت نیست ترسیدم بعد معذرت خواهی کردی؟

آقاسید:نـــــــــــــــــــــــــــــه!

من:یعنی اون موقع هم خواب بودی؟نایت اسکین

آقا سید:نایت اسکین

من:

هنوز هم گاهی از این دست اتفاق ها تو خواب می افته4chsmu1.gif

ولی من دیگه نمی ترسم

چون تو خواب ها هم در نهایت عشق و مهربونی با من برخورد می کنه

خدایا شکرت که همسرم مردی است که واقعا بهترینه با همسرش

چه خواب باشه چه بیدار.... 

نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 14:15 توسط حسنا سادات|

سلام

من و آقا سید بدون هم کم پیش می آد چیزی بخوریم....

مخصوصا غذا....

مخصوصا اگه پیش بیاد تنها خونه مامان هامون باشیم(به ندرت پیش می آد)

گاهی پیش می آد که من خونه تنهام و آقا سید دانشگاهه!

غذا هم آماده سر گاز....

من هر کاری می کنم می بینم میلی به غذا ندارم....نایت اسکین

واسه خوم هم عجیبه

بعد از ظهر آقا سید زنگ می زنه...بین حرف ها می پرسم ناهار خوردی؟

آقاسید:نه

من: پس بگو چرا میلی به غذا نداشتم....

این موضوع رو تقربیا خانواده هم فهمیدن!

مامان آقا سید می گه: این آقا سید که وقتی تو نباشی هیچی نمی خوره

من:

مادربزرگ من هم تو مهمونی ها می گه: آقا سید شما بخورید تا اشتهای دختر ما هم وابشه غذاشو بخوره....

من:

واسه خودمون هم جالبه بی اونکه تعمدی درش باشه بدون هم میلی به خوردن نداریم..

البته همین موضوع باعث شده اون روزهایی که احتمال ناهار خوردن آقا سید کمه سر ظهر حتما به من زنگ بزنه و مطمئن بشه از ناهار خوردن من!

نایت اسکین

گاهی هم که آقا سید یه چیز خوش مزه بیرون می خوره که دوستاش مهمونش کردن شب که می آد خونه مثل همون رو خریده و واسه منم می آره....

این معجزه ی مودتی است که خدا وعده داده به هر زوجی....

شکرت مهربون خدا

 

نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 13:41 توسط حسنا سادات|

سلام

من به نظر خودم خیلی آدم پیچیده ای هستم....مثل یک معادله ی چند مجهوله.....

خیلی سخت میشه حالات و افکار منم رو حدس زد...شاید واسه اینه که تو بعضی زمینه ها درون گرایی ام بیشتره...

چند روز پیش با اقا سید می ریم واسه یه بنده خدایی خرید کنیم...نایت اسکین

با هم میریم، جنس رو می بینیم، می پسندیم و می آیم...ولی نمی خریم...

من همش فکرم درگیره که الان بخریم کجا بذاریم؟

اگه نخریم هم تا چند ماه دیگه حتما گرون تر می شه....

خلاصه به نتیجه ای نمی رسیم...

می آیم خونه...بی خیال می شیم و به کارهامون می رسیم

شب هم آقا سید که مثل همیشه 3 سانتی بالشت نرسیده خوابش می بره....

ولی من هی غلت می خورم و فکر می کنم....

یک ساعت....دو ساعت....تا به این نتیجه میرسم که می تونیم خرید کنیم الان ولی بگیم چند ماه دیگه واسمون بیارن

این جوری هم با قیمت الان خریدیم هم تحویلش واسه زمان مورد نظر ماست....

وبالاخره خوابم می بره....

فردا صبح سر میز صبحانه:

من: آقا سید من یه فکری کردم

آقاسید:درباره ی همون خریداست!نایت اسکین

من:نایت اسکین

آقا سید: می خوای بگی الان بخریم بگیم بعدا بیارننایت اسکین

من:  نایت اسکین از کجا فهمیدی؟من که چیزی نگفتم

آقاسید: من نگاهت می کنم می فهمم داری به چی فکرمی کنی!!!

من: نایت اسکین

می ترسم از این همه راحت حل شدن توسط همسر با هوشم!

انگار دیگه فکر خصوصی ندارم....و این مسئله بارها و بارها سر چیز های کوچک و بزرگ تکرار شده.....

خدایا شکرت به خاطر داشتن همسری که اگه این توانایی رو داره که فکرهای من رو بخونه چون خیلی خوب من رو می شناسه ولی از این توانایی فقط به نفع من و در جهت حمایت از من استفاده می کنه


نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 12:12 توسط حسنا سادات|

سلام

بعد از نماز صبح من می رم سریع بخوابم، آقا سید اما میشینه تو هال تا قرآن بخونه....با صدای آروم....تا خواب من بهم نخورم...

من روی تخت، با خودم فکر می کنم چه قدر خوش بختم که همسرم از خواب شیرین صبحش  می زنه تا قرآن بخونه...از ته دل خدا رو شکر می کنم...

بعد احساس می کنم این زیباترین صدایی هست که تاحالا شنیدم

از تو اتاق داد می زنم:بلندتر بخونم داوودم

آقا سید:

(پی نوشت: هر بار که این موقعیت تکرار می شه من داوود صداش می کنم.یعنی صدای تو مثل صدای داوود نبی هست که به بی نظیر بودن و خوش صدا بودن شهره بوده ...)

خدایا شکرت واسه داشتن همسر مومن و مانوس با قرآنم

نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 11:26 توسط حسنا سادات|

سلام

آقا سید مرد بسیار مهربون و خوش قلبیه!من شک ندارم جاش وسط بهشته....فقط هر بار ازش خواهش می کنم اونجا حوری نداشته باشه که من دق می کنم....nono.gif

و اون می خنده و می گه تو همین الانش از صد تا حوری بهتری....hippie4.gif

اهل غیبت کردن نیست، خیلی مهربونه مخصوصا با خونواده ی من!

همه دوستش دارند....999.gif

یعنی همه ی همه!از پدر و مادر تا خواهر و برادر تا عمه و ماردبزرگ و خاله ودایی....حتی دوستام هم می گن همسرامون خیلی از آقا سید تعریف می کنند....

این قدر که دوست داشتیه! 

ما یه چند ماهی به خاطر شرایطی مجبور شدیم با خونواده ی من زندگی کنیم...باورتون نمی شه....می شد اون روزا واسه همه سخت باشه اما واسه من و خونوادم جز بهترین روزها بودcancan.gif....

همه  وقتی از اون روزا حرف می زنند فقط از آقا سید خوبی می گن..128fs318181.gif.

هرچند که نقص هایی بود و من می فهمیدم و آقا سید بزرگوارانه تغافل می کرد.....و با این کارش صد برابر تو چشمم بزرگ می شد....

خدایا شکرت که مردی رو همراه زندگی ام کردی که من دائم ازش فضائل اخلاقی رو یاد می گیرم....یعنی ایشالله یاد بگیرم....

نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 11:32 توسط حسنا سادات|

سلام

شاید این نظر درست باشه که نباید پیش همسر درددل کرد اونم از نوع گله کردن اونم از خانواده ی همسری...چون عاقبت نداره42kmoig.gif

اما من چون دلم نمی خواد با دوست و فامیل حرف بزنم....و از اون جایی که آقاسید هم شنونده ی خوبیه هم خیلی من رو دوست داره و هم خوب همدردی می کنه و اصلا اهل غر زدن وسرزنش کردن نیست، شاید من اولین زنی باشم که با شوهرم دردو دل می کنم...cold

البته سعی می کنم زیاد نباشه ها!

وقت هایی که خیلی بهم فشار می آد(البته دلم کوچیکه و زود بهم فشار می آد)

من: فلانی این حرف زد......12.gif

آقا سید:نایت اسکین

من:نایت اسکین

آقا سید:

آخرش هم گاهی من:

آقا سید:نایت اسکین

و آخر این فرایند همدردی که پر از حمایته بهم می گه من می دونم تو خیلی خوبی!

 گاهی هم نصیحت می کنه و می گه رها کن بابا ارزش نداره....

و بعد من انگار که کوهی رو از رو دوشم برداشته باشم و سبک می شم...

آقاسید هم سریع می زنه تو اون کانال و شوخی می کنه

آقا سید:a036.gif

من:4chsmu1.gif

ما:

و آخرش من توی دلم:

خدایا شکرت که همسر من این قدر مرد هست که مثل کوه پشتمه و این قدر مهربونه که همیشه بهترین همدرد من بوده و این قدر خودش دریا دله که تاحالا از من و خونوادام این جوری انتقاد نکرده(چون من اصلا طاقت ندارمsmile)

خدایا شکرت من کنار این مرد خیلی چیزا یاد می گیرم....loveshower.gif


نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 10:45 توسط حسنا سادات|

سلام

شنیدید که می گن عشق آدم رو کر و کور می کنه!این حرف حقیقتا درسته.حالا اگه این عشق قبل از ازدواج باشه یه تب تنده که زود سرد می شه و مصداقش رو تا حالا همه دیدن، تو فیلم و رمان و .....

ولی اگه همین عشق بعد از ازدواج کم کم ایجاد بشه و مثل یه نهال ، که کم کم ریشه می گیره و درخت پر باری می شه،اون وقت دیگه قضیه فرق می کنه. درسته که  همون عشقه و شاید بازم آدم و کر و کور بکنه ولی در یک سطح بسیار متفاوت و عمیق و ماندگار...

به یک نمونه از این عشق بعد از ازدواج توجه کنید(پیشاپیش عذر خواهی می کنم!)

من:دوباره آلرژی ام عود کرده...نایت اسکین

آقا سید:نایت اسکین

من:ببخشیدا....نایت اسکین

آقا سید:این صدا واسه من بهترین لالائیهنایت اسکین

من:نایت اسکین

آقا سید:اصلا باید ضبطش کنم بزارم رو گوشیم واسه اس ام اس امنایت اسکین

من:نایت اسکین

ما:نایت اسکین

خدایا شکرت واسه مودتی که  به همه ی زوج ها هدیه می دی و اگه خوب از هدیه ات نگه داری کنند نه تنها از هم عیب جویی نمی کنند که اصلا نقصی به چشمشون نمی آد...

خدایا شکرت که اجازه دادی این درجه از محبت و مودت رو تجربه کنیمنایت اسکین

نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 7:43 توسط حسنا سادات|

سلام

از بعد از نماز صبح نخوابیده،بعد هم سر کار و بعد هم آمده دنبال من و در این ترافیک تهران دکتر رفتن و خرید کردن...نایت اسکین

خسته شده حسابی، همه ی خریدها رو بر میداره! دلم می خواهد کمکش کنم ولی می دونم قبول نمی کنه!کیفم رو برمیدارم و می روم در اسانسور رو باز کنم...

آقا سید: کیفت رو بده من بیارم حسنا سادات

من: نایت اسکین

کیفم رو می دم تا باورم بشه که تعارف نمی کنه...نایت اسکین

من: خسته می شی عزیزمنایت اسکین

آقاسید:  نایت اسکین  تازه خودتم بیا اون دستم!

یه همچین همسر مومن و مهربونی داریم ما!نایت اسکین

و این جوری می شه که هر لحظه عشقم بهش صد برابر می شهنایت اسکین

خدایا بی نهایت ممنون برای چنین نعمتی

و مهربون خدای ما!سالیان سال با سلامت و عزت، عمر طولانی به همسرم بده...

نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 22:16 توسط حسنا سادات|

سلام

همیشه دوست داره هر کاری از دستش بر می آد واسه من انجام بده...

ولی همه ی کارهای خودش رو حتی اگه خسته باشه هم خودش انجام می ده....عادت نداره از من چیزی بخواد....

مثلا اگه خیلی خسته باشه و تشنه باشه:

آقا سید:وای خدایا چه قدر تشنمهنایت اسکین

و من اگه زرنگ باشم و عجله کنم می تونم ثواب آب دادن و ببرم وگرنه خودش رفته و خورده...نایت اسکین

تازه بعدش هم کلی تشکر می کنه که زحمت کشیدی....نایت اسکین

و این کمترینشه...

ولی مثلا اگه من کاری داشته باشم....حتی شخصی....

مثل سشوار کشیدن!سریع خودش رو می رسونه.انگار از وظایفشه که بیاد و سشوار رو نگه داره تا من موهامو خشک کنم...نایت اسکین

گاهیکه حواسم نیست دارم سشوار می کشمنایت اسکین ، یک دفعه می بینم یکی روبرومه و سکته می کنم....نایت اسکین

می گه وقتی من هستم شما چرا تنهایی سشوار بکشی؟نایت اسکین

خدایا شکرت که مردی همراه وهمسر منه که از ته قلب باور داره که زن ریحانه است....نایت اسکین

نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 15:20 توسط حسنا سادات|

سلام...

سال اول ازدواج:

من: آقا سید ناهار چی درست کنم؟

آقا سید: هرچی خودت دوست داری حسنا سادات!

من:نایت اسکین

.....

سال دوم

من:آقا سید ناهار چی دوست داری برات درست کنم؟

آقاسید: هرچی تو درست کنی خوش مزه است...

من:نایت اسکین


سال سوم

من:آقا سید می خوام هر غذایی تو دوست داری درست کنم!بگو عزیزمنایت اسکین

آقاسید: این قدر غذاهای تو خوشمزه است که نمی تونم انتخاب کنم!هرچی درست کنی عالیهنایت اسکین

من:نایت اسکین


چند روز پیش:

من: می خوام ناهار استانبولی درست کنم....

آقا سید: به به!نایت اسکین


بعد ناهار!

خیلی عالی بود عزیزم!با اینکه دیروز هم سرکار غذا همین بود ولی مال شما مزه اش قابل مقایسه هم نیست....

من:مگه دیروزم همین غذا رو خورده بودی!!!!!؟نایت اسکین

آقاسید:نایت اسکین

......

(وتازه جدیدا فهمیدم که استانبولی رو خیلی هم دوست نداره!!)

تو همه ی این مدت زندگی مشترک در مورد غذا و خوراک ذره ای به من سخت نگرفته!همیشه تعریف و تمجید کرده....و هیچ وقت هم از من چیزی نخواسته چون فکر می کنه غذا پختن لطفی است از طرف من و خیلی بده اگه از من چیزی بخواد....دوستت دارم مرد مومن من....نایت اسکین


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 22:35 توسط حسنا سادات|

سلام

قصدم از نوشتن این جا فقط ثبت خاطرات است برای خودم....

تا وقتی غمگین می شوم و دلم می گیرد بیایم و بخوانم خوشبختی نوشته هایم را و شاکر خدا باشم برای بی نهایت نعمتی که به من داده...


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 22:11 توسط حسنا سادات|


آخرين مطالب
» عروسی!
» دو صحنه از یک زندگی
» عشق این روز هایم
» تذکر به سبک اقا سید
» سخاوت....
» اس ام اس های آقا سید...
» سرعت عمل....
» سفر...
» شعرهای عاشقانه
» شاد شدن هایت را گران می خرم.....

 Design By : Pichak